ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٧ 

کلمات کلیدی:
 
خطاب به روز اول
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٦ 

هوا جای بدش نشستن گرفت

جهات مونث روسری

روی خدنگ و خاموشی

رفتیم جای بهتر گلها باشیم

سنگیدیم

دیدیم

هوا برای تن مودبش بغض کرده

و می داند آخرین جهنم از دستهای آقا می ریزد روی فرش

فرش گل می کند لپش

می خندد

می بندد دهان

تا به جای سیمرغ

احتمالن

اتفاق بی افتد

روی فرش

روی جای بد هوایش ابر

 


کلمات کلیدی:
 
من
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦ 

 

بهانه های بی دلیل

گونه های بی دلیل تری می خواهد

نه اینکه گفته باشم اشک و

شباهتم را از باران اجابت کنم

من بغض جهانم را در دل این دریا درد دل کرده ام

شاهد آن بودم که خالی ترین ظرف های عالم بهانه ی دست هائی  را دارند که طالبم

پس دست کشیدنم روی آسمان

دلیلی نداشت

آمدم نشستم روی زمین و از خاک آدمی دیگر گل کرد

 برگهایش روی بدی های سختم اشاره کرد و

من دلیل گونه های خیسم شدم.

 

حالا اینجا

جهانی دیگر از تنم دارم که نیمه ی هر ماه آسمان کاملی از خود دارد

حقیقت دارد

آری حقیقت دارد

که تن

برای ما

اسم جمع است

و این گونه های من نیست که جهتش را به سمت های خیس دریا گمان کرد

که آن جا ها

کسی

برای بغض هایش

دلیل های مذکری دارد.


کلمات کلیدی:
 
یاز- ده
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٦ 

 

   یاز-  ده

چه قافیه دارد این؟

چه قافی؟

چه عبوس    چه نباشد

گم تر شدنم تا برابری کردن و تا شدن میان پنبه

من تا شدم تا با تا بودنم فرقم می کند

خلط سبز بروید از این لحظه به تیمور که می گفت : قربان و قربانی باش

من شدم

من شدم عین و   گلهای بی عین را ندیدم

من گم شدم در توالی این بند ِرخت

که می رفت تا با زیر ترین برگ های تنی بپوشد

در کالبد و بخندد این تابلو

که می گفتند .

گاهی برای این که خواب را حلق آویز کنیم

گاهی برای این که خواب را

واین هر دو گاه

بی گاه می شود وقتی

نام سومین اختر لخت

به مشام ِ ختم برسد

و گوش تا گوش این صحنه را از سبد سیب پر ،

یا خون دلمه بسته باشد به روی گوسفند های حواری و

در قهقهِ مقرنس های تخت

بی تاج ملکوت

فوت کند توی دهن هر چه است

                                     است و استم

استم

          استی

                    است

با سایه ای کنار بوالعجایب کفپوش های خیابان های این های و های هر چه های میخواهی بریز بر سرم

من بی سرم کنار هووی سیاه آب و

من همسرم برای رسیدن به بوی او

ای شق شقه ی متلاشی کنم به دست

در بستر مونث و

در کم.

 

 


کلمات کلیدی:
 
من برادر تنی ام
ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٦ 

من برادر تنی ام

در پیچش روده های کوتاه

و عبور گردنه های اسرافیل

در دم دمیدن هفت خوان را اگر بگذریم اگر!

از ابَر دم و مقوای هذیان

پوست نه به پوستم نه می دهی به دست

واین عرق ریختنم اجالتن وسوسه نیست

که می ریزد

بکش بالا

من پشت بند هر تخلیه ام می شوم

و پشت  او را که می بندم

در دم ِ حجرالاسود سر ِ پا می شاشم

حق را به من بدهید

بیگانه شمائید که زیر رفته اید

من این بالا نشسته ام تا در خاصیت این پنکه بپوشمتت

حق را به من بده

حق را بیار بیرون و بذار روی میز

تف کن

حق را به من بده تف کن

و از چروک هفت ساله ی نهنگ

مثل پوکه که می غبغبد

مثل شیشه که می غبغبد

مثل سنگ که می غبغبد

مثل خلط که می غبغبد

مثل موبایل

و این چیزی که پشت کلمه می غبغبد

بی کلاغی که سرش را از این و آن و اجالتن پر کرد

ای تازه

و ای تازه

تازه رسیده ایم سر اصل مطلب

اصل مطلب را بیار بیرون و تف کن


کلمات کلیدی:
 
عجايب خلقت
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦ 
بهانه به دستم داد
داد به دستم
دستی که به سیب آغشته شد
ذره ذره در آلات مویش به تاریکی افتادم
چهره ی یک زن
زننده بود که مرا گفت.
بی آنکه بفهمم در آغاز یک صندلی بودم
حرکت موازی یک لخت
خط خطی های بیگانه ای در تناول نارنج
رنج نمی کشم تا پوستم باشد این بدن که بعدن روی من نشست
واین زانو
رادار این فضا پیما نبود
که مرا خراش می داد
عنتر این راه رو بودن را به ثانیه ترجیح دادم
آدم شدم
بهانه به دستم داد
روی این پیاده رو
نفرت لنگ این دسته را یک هو باشم
ولی من آدم شده بودم و
گیر دادن به من
خزعبل هاری بود در دست های من
داد به دستم
بهانه را طلوع این حسن که نامم هر چه می خواهد باشد
ولی من آدم بودم.


کلمات کلیدی:
 
تقريبن
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٥ 

 

Art - Salvador Dali - Spain.jpg

نقل تکامل آب

تربیت مسدس پهلو

غرابه ی شیراز و تعقل جامع الحمار

ادراکات تو در تنفس تخت

تخت جمشید و صفرای بخت

فردا جای تو

                     - تر می شود

                                         بچه -

ماهواره هوار می کشد از نوستالژی سد

صدای ماکیان تروا

شقیقه ی مادرت حوا

پوشک های تو را

                       موشک

وکشک شما را غنی سازی می کنیم در ....

و حامله از تخت بلند می شویم  ادرار ابلیس را در قوطی می کنیم و برای تبرک

کمی می میریم

بی ساقه که از حتا جناز ه ی یحیا طول بکشیم 

از گوسفند های حبیب موسوی بی بالانی

یاد می کنیم

خواب شهریور تکبیر،

که استفراغ تو در من

افزایش نیلو فر آبی بود


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٥ 

hey

و شاه رگش بوی تدفین

اقامه ی  مقارب

به پستان های هابیل  بود

تخیل  حوا بزرگ می شد تا دشتهای بوفالو

اکلیل سینوهه به پل خواجو می ریخت

و محرم می آمد با بوی قضا

زایش مجدد من

تا بدن هلاکوخان

و تو به خیزران دل بسته بودی

به زاینده رود.

و عبور مورچه هائی که  من را به یادت می آورد

پشت چراغ قرمز

رژ قرمز

لب قرمز

بدن قرمز

و جای قرمز تنت

بو محرم در تو  از قضا می آمد.


کلمات کلیدی:
 
پسی در انجام ...
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٥ 

آفت از کجا می گیرد

                         ای غزوه

کبودی خالی سیاه

بر گردن  آویزی باژگون

                             که پلک می ریخت

تا تیرگی کشاله ی وسواس

روی صندلی های پارک

                            با بانوئی

                                         با

                                             تعلیق.

کشاله ام سر می خورد از تنوره

تنبور بردار

کمی به فکر دلتنگی این فسیل های خیابان گرد.

باش که به خمیازه ی طناب

                                   گره کور بخوریم.

… آی

بختک سال های چندم عمرت را در الکل می خشکی

قطره ای خون بریز

تا  برای بلوغت جشن بگیریم و

فکری به حال بکارت این روز ها   کنیم.

به هول و ولای  ملموس پرهائی که می ریزی

عرق می کنم

شبیه سر قفلی شانه هات

                             لمس؛

و با خنیای ِاز کف ِدستت

با سلول های بنفش و

 مقرنس هائی که می ریزی

 از تنت لاجوردی

لای انگور   و   سرخی عظیم

                                     لال می شوم

چل روزه                        حلال می شوم.                داود مائیلی 22/7/85

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
من
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٥ 

ما از فراز کوه های بی کناره
به هم لبخند زدیم
وقتی دستان مرگ به لاله ی گوش هایمان آویزان می شد...
ما با طنابی که از هم می ساختیم
طعم تلخ زندگی را
بالا رفتیم

.

.

.

I have recieved to my wish

to die


کلمات کلیدی: