چه قافیه دارد این؟
چه قافی؟
چه عبوس چه نباشد
گم تر شدنم تا برابری کردن و تا شدن میان پنبه
من تا شدم تا با تا بودنم فرقم می کند
خلط سبز بروید از این لحظه به تیمور که می گفت : قربان و قربانی باش
من شدم
من شدم عین و گلهای بی عین را ندیدم
من گم شدم در توالی این بند ِرخت
که می رفت تا با زیر ترین برگ های تنی بپوشد
در کالبد و بخندد این تابلو
که می گفتند .
گاهی برای این که خواب را حلق آویز کنیم
گاهی برای این که خواب را
واین هر دو گاه
بی گاه می شود وقتی
نام سومین اختر لخت
به مشام ِ ختم برسد
و گوش تا گوش این صحنه را از سبد سیب پر ،
یا خون دلمه بسته باشد به روی گوسفند های حواری و
در قهقهِ مقرنس های تخت
بی تاج ملکوت
فوت کند توی دهن هر چه است
است و استم
استم
استی
است
با سایه ای کنار بوالعجایب کفپوش های خیابان های این های و های هر چه های میخواهی بریز بر سرم
من بی سرم کنار هووی سیاه آب و
من همسرم برای رسیدن به بوی او
ای شق شقه ی متلاشی کنم به دست
در بستر مونث و
در کم.